Djgirls
ارزانتر از آنچه فکرش را بکنی بودی...اما برای من گران تمام شدی
من از تو، از خودم، از دست این شب ها چه دلگیرم
قلم، کاغذ، غزل، شمع و کمی هم بال پروانه
از این موضوع تکراری، از این انشا چه دلگیرم
از این شب ها که دائم، فکر تو در جانم افتاده
از این افکار سرگردان، از این «این ها» چه دلگیرم
نه این دنیا، که آن دنیا همین آش و همین کاسه است
از این بخت و از این بختک که افتاده به روی ما چه دلگیرم
بیا کابوس این شب های یلدا را فراهم کن
بیا آماده ام امشب برای تو ولی اما ...
پ.ن۱:خدایا بازم شکرت...
پ.ن۲:مامان جونم روزت مبارک![]()
شاهدم نیز گوشی تلفنی است که بارها و بارها در دست گرفته ام
و تک تک شمارههایت را با تمانینه بر رو ی صفحه لمس نموده ام
اما همیشه شماره آخر را نتوانستم بگیرم
نمیدانم چرا؟
مثل همیشه دلتنگ و بی قرارت هستم
مثل همیشه مشتاق و عاشقت هستم
!نمیدانم کجائی؟
!چه میکنی؟
اما میدانم که چه باشی یا نباشی همیشه عاشقت می مانم
...از من دوری اما هیچ گاه یادت نگذاشت تا دوریت برایم پایدار باشد
شاید ندانی هر شب این رویای توست که مرا به خواب دعوت می کند
*********![]()
پ.ن۱:سلام.دوباره بعد از یه مدت طولانی برگشتم...نمیدونم چرا...؟هیچ توجیهی هم واسه برگشتنم ندارم...فقط الان خودمم و خودم...
پ.ن۲:مرسی زهره جون بابت نوشته های قشنگت عزیزم![]()
فراموش کردنت کار سختی نیست...
کافیست دراز بکشم...
چشمانم را ببندم...
و برای همیشه بمیرم...
*تو شرایط بدی تنهام گذاشتی!!!
! دیشب باران قرار با پنجره داشت !
!
! !
روبوسی آبدار با پنجره داشت !
! !
! یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
!
چک چک،چک چک...چکار با پنجره داشت؟
! !
اینجا زمین است...
ساعت به وقت انسانیت خواب است!
عجب موجود سخت جانی است دل...!!!
هزار بار تنگ می شود،
میشکند،
میسوزد،
میمیرد!
و باز هم میتپد...!!!
روزگار،نبودنت را برایم دیکته می کند...
و نمره ی من باز میشود صفر...
هنوز...
نبودنت را یاد نگرفته ام!!!
تا نهان سازم از تو بار دگر
راز اين خاطر پريشان را
مي كشم بر نگاه ناز آلود
نرم و سنگين حجاب مژگان را
دل گرفتار خواهش جانسوز
از خدا راه چاره مي جويم
پارساوار در برابر تو
سخن از زهد و توبه مي گويم
آه ... هرگز گمان مبر كه دلم
با زبانم رفيق و همراهست
هر چه گفتم دروغ بود، دروغ
كي ترا گفتم آنچه دلخواهست
تو برايم ترانه مي خواني
سخنت جذبه اي نهان دارد
گوئيا خوابم و ترانه تو
از جهاني دگر نشان دارد
شايد اينرا شنيده اي كه زنان
در دل «آري» و «نه» به لب دارند
ضعف خود را عيان نمي سازند
رازدار و خموش و مكارند
آه، من هم زنم، زني كه دلش
در هواي تو مي زند پر و بال
دوستت دارم اي خيال لطيف
دوستت دارم اي اميد محال
.....................
.....................
.....................
هستی اما وجودتو احساس نمیکنن؛می بینی اما نمی بیننت؛می شنوی اما هیچ کس نیست که صداتو بشنوه؛اون موقع ست که حتی از دنیای خودتم دور میشی...
من از دنیای خودم دور شدم اما نتونستم ازش جدا شم،پس دوباره اومدم...
سلاااااااااام...من اومدم...اومدم که بمونم...![]()
من نه عاشق بودم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من!
من خودم بودم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزید!!!
.
.
.
-من محتاج نگاهت نیستم...![]()
اگه با همون راحتی ،اگه باهات راه میاد
اگه روزگار بد تو رو ازم گرفته
اگه خاطرات خوبمون از خاطرم نرفته
خوشبختیت آرزومه حتی با من نباشی حتی از خاطره هام جداشی![]()
خوشبختیت آرزومه حتی با من نباشی حتی از خاطره هام جداشی![]()
از همون روزای اول میدونستم نمیمونی
میدونستم نمیتونی عشقو تو چشام بخونی
از همون روزای اول دل تو با دیگری بود
کاش همیشه پات بمونه اونکه عشق بهتری بود
خوشبختیت آرزومه حتی با من نباشی حتی از خاطره هام جداشی![]()
خوشبختیت آرزومه حتی با من نباشی حتی از خاطره هام جداشی![]()
پ.ن۱:خیلی باورش برام سخته...خیلی...
پ.ن۲:آخه چطوری فراموشت کنم...خودت بگو!!!بیمعرفت من عاشقت بودم...منم دل داشتم!!!
پ.ن۳:خدایا خودت کمکم کن...
گاهی ازغصه ی یک فاجعه دلگیر ترم
گاهی از گریه ی پاییز سرازیر ترم
خسته ام، خسته تر از دغدغه های شب و روز
از سفید عبث موی دلم پیر ترم
کارم از غصه ی بی پایه و نا چیز گذشت
گاهی از آه فلک نیز فراگیرترم
دزد دوران، نفس تازه ی دل برده کنون
از صدای بم یک بغض نهان زیر ترم
بخت از زود ترین لحظه به من پشت نمود
من به اجبار قضا از همگان پیر ترم
خاک خشکیده شده قلب من اما در چشم
دائم از سیلی و بی مهری تقدیر، ترم
باران که می بارد تو می آیی باران گل، باران نیلوفر
باران مهر و ماه و آئینه باران شعر و شبنم و شبدر
![]()
![]()
باران که می بارد تو در راهی از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز با ابر و آب و آسمان جاری
![]()
![]()
غم می گریزد، غصه می سوزد شب می گدازد، سایه می میرد
تا عطرِ آهنگ تو می رقصد تا شعر باران تو می گیرد
![]()
![]()
از لحظه های تشنه ی بیدار تا روزهای بی تو بارانی
غم می کشد ما را و می بینی دل می کشد ما را تو می دانی

از این دلی که گناهش کودک بودنش است .
بی کینه بودنش و بهانه گیری های رسواگرش
ازاحساسی بگویم که روزی شیشه بود اما امروز سنگ شده
از رویایی بگویم که حقیقت فاصله آن بود
یا از صدایی بگویم که به جرم عشق باید حبس ابد بکشد .
از رندی عقلم بگویم که شیشه را سنگ کرد
یا از سادگی احساسی بگویم که زخم خورده
هزاران حرف شده هزاران حرف از نگاه
غریبه های عاشق نما
نمی دانم ...
اما امروز سوگند یاد میکنم که مثل آنها نشوم
پ.ن:واقعا هیچ وقت نمیخوام مثل تو باشم![]()
نترس؛
من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید...
بنده یه مدت نبودم...یه ذرش واسه مشغولات درسی بود![]()
جان؟؟یکم بلندتر نمیشنوم....چی؟؟؟دلت برام تنگ شده بود؟؟آخییییی عزیزم دل منم تنگ
شده بود برات...خووووووب حالا یه خبر خوب......اینکه من بالاخره اومدممممممم.....اومدم که بمونم!!!!
هوووورااااااااا.....سووووووت...سووووت...سوووووت(صدای هواداران)
زهره جونم کجاییییی؟؟جمعیت زیاده نمیبینمت....میبینم که ترکوندی خانوم خانوما!!!چند ماه نبودم این زهره آپ
میکرده(دستش درد نکنه)ولی نمیدونم چرا اسمشو ثبت نمیکرده اون پایین!!!
میخواستی ریا نشه آره کلک؟!؟!
آقا خلاصه اینکه من اومدم که بگم سارا خانم، خوشجل خوشجلا تشریف آوردن....پس فعلا تا آپ بعدی بابای![]()
به چه میخندی تو؟
به مفهوم غم انگیز جدایی؟
به چه چیز؟
به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟
به چه میخندی تو؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟
یا به افسونگریه چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه میخندی تو؟
به دل ساده ی من میخندی که دگر تا ابد نیز به فکر خود نیست؟
خنده دار است؛
بخند...
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.
دومين روز چطور؟
پیش بینی اش کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی میکردی من خیس نشوم
شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد میکند
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد
.
.
.
و چند روز پيش را چطور؟
به خاطر داری؟
با یک چتر اضافه آمدی
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم. تنها برو!
حسی غریب و آشنا را دوست...
نه نه! چه می گویم فقط این که
آیا شما یک لحظه ما را دوست؟
منظور من این که شما با من...
من با شما این قصه ها را دوست...
ای وای! حرفم این نبود اما
سردم شده آب و هوا را دوست...
حس عجیب پیشتان بودن
نه! فکر بد نه! من خدا را دوست...
از دور می آید صدای پا
حتا همین پا و صدا را دوست...
این بار دیگر حرف خواهم زد
آقا گمانم من شما را دوست...
از من رميده ئي و من ساده دل هنوز
بي مهري و جفاي تو باور نمي كنم
دل را چنان به مهر تو بستم كه بعد از اين
ديگر هواي دلبر ديگر نمي كنم
رفتي و با تو رفت مرا شادي و اميد
ديگر چگونه عشق ترا آرزو كنم
ديگر چگونه مستي يك بوسه ترا
در اين سكوت تلخ و سيه جستجو كنم
يادآر آن زن، آن زن ديوانه را كه خفت
يك شب به روي سينه تو مست عشق و ناز
لرزيد بر لبان عطش كرده اش هوس
خنديد در نگاه گريزنده اش نياز
لب هاي تشنه اش به لبت داغ بوسه زد
افسانه هاي شوق ترا گفت با نگاه
پيچيد همچو شاخه پيچك به پيكرت
آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه
هر قصه ئي ز عشق كه خواندي به گوش او
در دل سپرد و هيچ ز خاطر نبرده است
دردا دگر چه مانده از آن شب، شب شگفت
آن شاخه خشك گشته و آن باغ مرده است
با آنكه رفته ئي و مرا برده ئي ز ياد
مي خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت
اي مرد، اي فريب مجسم بيا كه باز
بر سينه پر آتش خود مي فشارمت
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا،
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش…
شروع میکنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند
زندگی رهگذر تجربه هاست
تکه ابری ست به پهنای غروب
آسمانی ست به زیبایی مه
زندگانی چو گل نسترن است
باید از چشمه جان آبش داد
زندگی مال ماست خوب و بد بودن آن عملی از من و ماست
پس بیا بفشانیم همه بذر خوبی
و بگوییم به دوست
معنی عشق و حقیقت چه نکوست...
پیشاپیش این عید رو به همتون تبریک میگم(خیلی مختصر و مفید...)امیدوارم سال خوب و پر از موفقیت و شادی داشته باشید...
| Design By : RoozGozar.com |








